تبليغاتX
...!

ببین خدا تارف نداریم که،فقط یه کار بلدی اونم اینه که بیای گند بزنی به اعصاب آروم من

پ.ن.1.من هر گندیم که میزنم مربوط به خودمه پس لطفا بقیه خفـــــــــــــــــــــــــه

پ.ن.2.یه تصمیم جدی گرفتم اونم اینه که تا آخر لیسانس به هیچ اهدالناس پسری فکر نمیکنم همه ی غلطایی که تا الان کردم بسمه

پ.ن.3.خودمم نمیدونم چوب کدوم حماقتمو می خورم ولی تو (هیچ خر خاصی منظورم نیست)لطف کن به حماقتای من اضافه نکن

پ.ن.4.من چه تو دانشگاه چه بیرون از دانشگاه هیج غلطی نکردم که حالا بخواتم بترسم

پ.ن.5.چرا به خودش اجازه داد بگه ...

پ.ن.6.کاش الان خونه نبودم یه جایی بودم که بشه داد زد

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 0:8  توسط   | 

هنوزم يادمه يه خط كشيدم بين خودم و خدا تو اون ور من و دنيام اينور

چرا اومدي گشتي گشتي ببيني چي دارم برش داري ببري؟؟؟؟؟؟؟؟

چشاتو وا كن خداي بزرگ مهربون آدم خوبا.اون تو كماس...مي فهمي؟نه از كجا بفهمي؟مگه تو هم تا حالا كسي رو تو كما از دست دادي؟

فقط نميره همين خدايا

ببين مني كه خيلي وقت بود خيلي جاها نميرفتم امشب رفتم دعاي كميل خوندم گريه كردم منت سرت نميزارم براي خودم بود فقط

ببين قول ميدم اگه نميره من بشم آدم

قول میدم دیگه نگم برو بمیر

آره من همونم که اون شب بهش گفتم برام مردی اما مثل سگ دروغ گفتم

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 0:1  توسط   | 

زدم به سیمه آخر

اتصالی کرد

حالمو گرفت!

حالا من یه برق گرفته ی زنجیری ام!

اینو به دیوونه بودنم اضافه کن...

تو شاهکاری ..............................................!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 8:34  توسط   | 

دلم کمی مردن میخواد شاید حالمو جا بیاره

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 9:41  توسط   | 
I`m good, I`m bad ,I`m all there is, I`m when,I`m why,I`m all above,I`m all you hate & all you love,I`m before & I`m now,I`m a creep,I am a dove,I`m your bliss,I`m all you have,I`m all you miss,I`m a first,I`m a kiss,I'm the Secret no ane ever knew!
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 10:33  توسط   | 
 یكی بود یكی نبود غیر از خدا هیچكس نبود نه اشتباه شد همه بودند فقط خدا نبود ...حالا چرا نبود و اصلا كجا بود نمیدونم فقط اینو میدونم كه همه بودن ولی اون نبود... یكی خدا رو یاد میكرد و آدم سر میبرید ، یكی اسم خدارو میبرد و پول نزول میداد، اون یكی جهت تقرب الی الله زن شوهر دار ترتیب میداد خلاصه خرتوخری بود كه بیاو ببین و همه بودن فقط خدا نبود. یكی برای بستن بخت دیگران و ری... به زندگی بقیه اول دعاهاش اسم خدارو میآورد اون یكی برای خراب كردن یه آشیونه به خدا متوسل میشد.این یكی برای ثابت كردن حرفای دروغش از خدا مایه میذاشت ، خلاصه همه بودن فقط خدا نبود ، یكی به اسم خدا كتك میزد اون یكی ..... بگذریم .راستی شنیدی كه میگن خدا توی دل آدماس اگه اینجوری باشه كه چه شود!!!! با تمام این حرفا میخوام خدا بخرم اگه كسی سراغ داره خریدارم اما نه از این خدا های موجود، خدائی میخوام كه همه جا باشه اما نه فقط اسمش بلكه خودش باشه ، ضمنا خدای چماق بدست نمیخوام خدای مهربون میخوام خدائی كه بشه باهاش حرف زد و گوش بحرفاش داد ،خدائی كه قانون طبیعتش ظالم باش سالم باش نباشه و ...........

مخلص کلوم کی سراغ داره ؟ خریدارم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 9:40  توسط   | 

یه وقتایی بد نیست که نیم ساعت منتظر اتوبوس وایستی

یه وقتایی بد نیست که نیم ساعت زیر بارون راه بری

یه وقتایی بد نیست به نگهبان دانشکاه صبح بخیر بگی

یه وقتایی بد نیست زیر بارون خیس بشی

یه وقتایی بد نیست صبح به اون دختر کوچولو که میاد فال میفروشه یه لبخند بزنی

یه وقتایی بد نیست همه چیز و فراموش کنی و برای خودت نفس بکشی

چراشو نپرس چون نممیدونم فقط یه وقتایی...

دیگه نمیخوام چیزی برای از دست دادن داشته باشم می کنم همین جوری که الان هستم بمونم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 8:46  توسط   | 
وقتي يه بار از يه نفر ضربه مي خوري درست مثل اين مي مونه که با ماشين بهت زده و داغونت کرده ولي وقتي مي بخشيش درست مثل اين مي مونه که بهش فرصت دادي تا دنده عقب بگيره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چيزي ازت نمونده.
+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 7:40  توسط   | 

بخواب دل من ...

بخواب دل من،

 كه آسمان هميشه هست،

 كه گريه هميشه هست ،

 كه كوه هميشه هست ، كه درد هم...

بخواب دل من ،

 كه تمرين نديدن بر تو مبارك ..

.كه نديدن و نشنيدن بر تو مبارك...

. كه خاكستري شدن بر تو مبارك.

بخواب ،

 مثل آن كودكي كه پيچيده در زهدان مادر و رخ بر تابيده از دنيا...

 گره خورده در تن خويش...

ديگر نخواهم گفت دلم گرفته ..

.ديگر نميگويم دلم ميسوزد...

 ديگر نخواهم گفت دل تنگم ،

 دلم تنگ نميشود نه براي دستي ...

نه براي مهري...

 نه براي نگاه معصوم كودكي ،

 نه براي ماندن و رفتن ...

 ديگر سراغ بيداريت نميآيم ...

بخواب...

بخواب دل من...

زين پس منم و بيدلي !

 من و زيستن بدون دل ،

 دلي كه فقط برايم سوختن داشت و سايش...

سوختن داشت و شبهه ...

وقتي قامت رشيدي را خم شده ببيني ..

وقتي فرار" مادر"ي را ببيني و خاكستر شدن عاطفه را...

يا وقتي ببيني كه ويراني هم ،  خراب ميشود...

 وفتي همواره ببيني و ببيني و " بغض بباري" در دلت ،

 چه سود از داشتن دل ، همان بهتر كه "بي دل" باشي و" بي آن" سر كني  ...

دلت ديگر بهانه نميگيرد...

ميشوي يك راننده ي بيخيال سوار بر ماشين خوشرنگي كه صداي سيستمش ، گوش " خيابان " را ميخراشد و مي شوي همان عروسكي كه  جلوي ماشين تاب ميخورد و

 مي خندد... ومي خندد... ومي خندد...و ميخندد.

بخواب دل من....

بخواب....

حتي پس از مرگ هم ديگر " تو" را نمي خواهم  ... " اهدايت "ميكنم اگر لايق اهد ا  باشي

پ.ن.اين متنو از يه جايي پيدا كردم كه يادم نيست كجا بود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 17:57  توسط   | 

داشتم با صدای بلند آهنگ گوش میدادم که یه دفعه بابا اومد تو گفتم عکسا آمادس میدم به مامان یه صندلی آورد گذاشت کنارم گفت مگه درس نداری؟گفتم دارم گفت آها اینم جز درساتونه گفتم نه این زندگیمه

گوشمو کشید(به شوخی)گفتم دردم میگیره نکن گفت دوست دارم که باهات شوخی میکنم دیگه

تا اومدم بهش نگاه کنم رفته بود بیرون فکر کنم تا جلوی در برسه حتی یادش رفته بود چی بهم گفته

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 12:23  توسط   | 

مردی که سال به سال خونه نیست.زنی که تو تنهایی غربت داره میسوزه.دخترایی که درس خوندن ،خوندن و حالا یکیشون دیگه بریده و اون یکی داره میخونه که اونم از اون خونه دور شه اما میترسم از اینکه اونم مثل اون یکی دختره ببره.لعنت به این زندگی آشغال

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 9:38  توسط   | 

اپیزود اول"

یادش بخیر ...
اون روزهایی که معلم کلاس اولمون ،خطهای دفترمون رو یه خط در میون ستاره میزد که بدونیم توی کدوم خط باید بنویسیم ...

- - -

اپیزود دوم"

یادش به شر ...
اون روزی که موضوع انشا " می خواهید در آینده چکاره شوید؟ " بود و من نوشتم: می خواهم زن یک مهندس شوم تا من هم خانم مهندس شوم ...
یادش به شر وقتی خانم معلم من رو از کلاس بیرون کرد و من برای اولین بار طعم خانم مهندس شدن را پشت در کلاس چشیدم ...

- - -

"اپیزود سوم"

حالا که نیمچه مهندس شدم اما خیلیا به اسم مهندس صدام میکنن نمی دونم شر یا خیره اما میدونم هیچ حس خاصی توش نیست

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 13:43  توسط   | 

تو عيد با لطف و عنايت آقايون صدا و سيما (كه نمي دوتم چه اجباريه كه همه ي فيلما رو پخش كنن)فيلم روز سوم به نمايش دراومد!واقعا لذت برديم...اگه آقايون زحمت نمي كشيدن ما كه فيلمو نمي ديديم!به نظر شما اين فيلم قبلا تو سينما اكران شده بود؟نه بابا!اين فيلم با اون فيلم فرق داشت.جدي ميگم.

اون فيلمي كه ما ديديم يه ذره اكشن بود(سيلي زده!واي واي)و همين طور يه ذره انحرافات اخلاقي داشت(تجاوز...)اما اين فيلمي كه آقايون تهيه كرده بودن يه فيلم براي همه ي سنين بود!

ديگه صحبت در اين باب يه جورايي...آره ديگه!

نوروز ... نوروز.... با تپش قشنگ بووود؟؟

سپیده: آسته میری آسته میای دنبالم...خوب میدونم دوسم داری یه عالم

امید: دل با تو...پاییزش بهاره... همخوانها: بهاره... ای عمر دوباره...همخوانها:دوباره...

لیلا فروهر: خوب میدونم اهل آسمونی.... اگه بری زمین میشه تنها....

ابی: به رهایی بگو آره ... بگو آره که جهان زیبا شه ...(البته منظور دکتر رهایی ما فک نمیکنم باشه)

شهرام کاشانی: آی دختره ... آی دختره .... بقیه اش رو گوش ندادم چی میگه

بیژن مرتضوی: هر وقت شروع میشد عوضش میکردم

راستین - که آخر نفهمیدیم چه نسبتی با ابی داره -: ظالم ... ظالم... منو میازاری و بس .... خانومه: لا..لالالا...لا...لالالا...لالالالالا...لالالا...

فارز: دختر تهرون...بیا...مخ میزنم زوود... بیا.... موهات پریشوووون.... بیا....این تیکه رو اگه بگم برادرا باز میخوان نصیحتم کنن....بیا

مهسا: دقیقا یادم نیست فقط میدونم دلش برا یه چیزی تنگ شده بود

سوزان روشن: اصلا تحملشو نداشتم....

فرهاد بشارتی: موسیقی بی کلام...

شهرام شب پره: اگه تو بیای پیشم حالا... با هم میریم میریم کوچه بالا .... قربونت میشم من ... برات میمیرم ... وای .... برات میمیرم....

افشین: یه چیزایی که بارون توش داشت...

سیاوش قمیشی: من میرم شاید که فردا ... رنگ تازه ای بیاره ... این تیکه هاشو یادم رفته ... میدونم هرجاکه باشم..آسمون همین یه رنگه....

و غیره...........

به قول حاجی ابطحی: همین جوری دیگه!!!

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 10:46  توسط   | 

یه شب قشنگ

اون وقتا که نمی تونستم راستشو به مامانینا بگم نمی دونستم چه جوری زل بزنم تو چشمای بابا و بگم بابا من دوباره...

یادمه اون روزا با یکی آشنا شدم که هنوزم وقتایی که کم میارم بهم کمک میکنه همون روزا گفت این دفعه که بابا اومد ازش بخواه یه شب با هم برید بیرون و همون وقت باهاش حرف بزن،یادمه همین کارم کردم و همون جا به بابا گفتم

دیشب،دیشب یکی از قشنگ ترین شبای زندگیم بود بابا واقعا مال من بود مال خود خود من.وقتی از دکتر بر میگشتیم باید میرفت ماشین و از تعمیرگاه میگرفت.منم باهاش رفتم بعدش با هم رفتیم عباس آباد .خدا جونم مرســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی.به خاطر بابایی که شاید خیلی وقتا برات وقت نداشته باشه اما یه شبایی مثل دیشب میشینه و تا ته بچه بازیاتو نگاه میکنه،تموم تعریفای بچه گانتو گوش میده و حاضره تو اون هوای سرد به خاطر تو باهات بستنی بخوره مرسی.خدا چون مرسی که بابام هنوز یادشه یاغی کوچولوش دخملشه و بهش احتیاج داره.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 7:42  توسط   | 

به زهره:

دلم می خواد وقتی دوباره می بینمت؛ خودم رو محکم پرت کنم تو بغلت و بهت بگم: کثافت دلم برات تنگ شده بود !

 

به علیرضا:

می دونی عزیزم، من دیگه پسرای قد بلند رو دوست ندارم ...!
فقط بر حسب عادته که هنوزم وقتی از کنارشون رد میشم، بر می گردم و پشت سرم رو نگاه میکنم ...
تو چی؟! هنوزم بوی عطر زنونه تو رو با آسانسور بالا می کشه؟!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 18:54  توسط   |