زدم به خاکی،یه مدت نیستم.می خوام پیدا کنم خود گمشدمو.تو یه جایی به غیر از جایی که الان هستم!شاید اونی که باید راشو پیدا کنه منم نه کس دیگه ای!فعلا...
پ.ن.تموم نظراتونو خوندم...
و چقدر می ترسم،
وقتی که بر می گردي
تو خود باشی و من ديگری ...!
و شاید برعکس
من خود مانده باشم و تو دیگری شده باشی
میترسم
می خواستم بیام و به یادت بنویسم اما یادم افتاد خیلی وقته از یادم رفتی!
امروز تولدته رفیق.خوب که چی؟مگه اون روزی که اونقدر خودخواهانه رفتی و گفتی تو نخواستی که بمونم به فکر فردای من بودی که من حالا به فکر اون دنیای تو باشم و برات یه فاتحه ی ناقابل بخونم؟
یه شیفت دیلیت کافیه تا تموم خاطره هامون از بین بره!تموم عکسامون،فیلمامون،تلفنای ریکورد شدمون،چتامون...
وحشتناکه که سرنوشت آدما تو یه مهمونی که توش یه چایی میدن و یکی دو تا میوه شیرینی،تعیین بشه
پ.ن.یعنی تعبیر دعای مامان بزرگم وقتی میگه خوشبخت شی الهی...اینه؟
پ.ن.توبه لازمه...نمیدونم!!!شاید...!
پ.ن.آخر.یه چیزی بهم میگه هنوز نه
شرط اول پای تو
شرط دوم از من قبول (حتی با چشم های بسته)
شرط سوم را نمیدانم
شرط سوم شرط سوم است
نمیدانم چه بلایی بر سرم خواهد آورد
چاره چه کنیم؟
شرط از پهلویمان در رد است