من!همین من به بن بست نرسیده...ولی دلش نمی خواد راهی رو بره که انقدر درازه!
من رسما اعلام
میکنم گه خوردم با انتخاب واحدی که این ترم کردم!!!
همشون به جهنم
این درس سه واحدیه ترشیده چی بود برداشتم؟شیزیک و بیو و حرارت و جرم چی چی بود با
هم برداشتم؟!!!؟؟؟؟باز خدا خیرت بده مریمی خریت نکردی مهندسی هم برداری که نور علی
نور بشه
می خوام بدونم بی تفاوتی های بزرگونه ی تو درسته
یا دلتنگی های بچه گونه ی من؟
______________________________
تو= همه
من= مثه همه
تولدت یعنی هایدای ولیعصر!یعنی گربه سگ جلوی سلف اساتید!یعنی زنبور دور ایستک!یعنی سس رو لیس بزن!یعنی از بس خوردی حس ترکیدن بهت دست بده!یعنی...
تولد مینا هم که ایشالله تلپ میشیم نائب
تولد منم که همتون دعوتید ولایت
حالا خود دانی![]()
خیلی دوست جونمیییییییییییییییییی![]()
![]()
یه وقتایی
تو این شهر کوفتی
آدمایی با بدن سالم و روح کج شاید بیست بار روت بالا بیارن!
فرقی میکنه؟!
پ.ن.اگه فكر میكنی خیلی باحالی،آخرشی، معركه ای، خیلی باهوشی، كلی حالیته و... مزاحم نشو... چون از احمق ها خوشم نمیاد...
من و تو کم خواندیم
من و تو وا ماندیم
من و تو کم دیدیم
من و تو کم چیدیم
من و تو کم گفتیم
وقت بیداری فریاد
یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. یکی بود که می نوشت و یکی نبود که بخواند. یکی نبود که بخواهد...
یکی بود یکی نبود. یکی بود که همچنان می نوشت و یکی بود که می خواند. یکی بود که می خواست. یکی بود که اشک می ریخت. یکی بود که می خندید و یکی نبود که می فهمید . چرا! یکی بود که می فهمید که نمی فهمید ...
یکی بود یکی نبود. یکی که می نوشت دیگر نمی نوشت و شده بود یکی بود یکی نبود. یکی که بود و بود و یکی که نمی نوشت و نبود. یکی نبود نپرسد چرا. یکی نبود بفهمد چرا. برای یکی که می نوشت و دیگر نمی نوشت، یکی بود که دوست داشت برایش نوشتن را و او نمی خواند و یکی بود که دوست داشت با او نوشتن را و او نمی نوشت. و زیر گنبد کبود پر از یکی بود یکی نبود هایی بود که فقط نمی فهمیدند که نمی فهمیدند.
یکی که بود، که نبود، دلش تنگ شد برای روزهایی که غیر از خدا هیچ کس نبود و شد ققنوس. دوباره شد یکی بود یکی نبود.
بالا رفتیم دوغ بود، پایین اومدیم ماست بود، قصه ما متاسفانه بدجوری راست بود. قصه ما به سر رسید، کلاغه ورد پرسیدن گرفت و به کوری چشم بخیل و حسود به خونه اش رسید.
پ.ن.بیا بگو قصه ی ما هنوز به تهش نرسیده
پ.ن.من خوش قول ترین آدمی هستم که خیلی راحت میزنه زیر نموم قولاش
رفتم تا آخر
و
اومدم تا اول
کوچک که باشی بازی میکنی
خاک بازی میکنی
عروسک بازی میکنی
خاله بازی میکنی
فقط بازی میکنی
.
.
.
بزرگ که میشوی
بازی میکنند
باهرچه
بازی
بازی
بازی
بازی با احساست
بمان،نرو،برو،نمیدانم
قسمت من بود این روانستان؟قسمت من بود؟
میدونی نِرو چیه؟
بهش عصب و اعصاب اینام میگن
خب حالا که میدونی لطف کن پاتو از روش بردار!