تبليغاتX
...!

من!همین من به بن بست نرسیده...ولی دلش نمی خواد راهی رو بره که انقدر درازه!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 10:38  توسط   | 
فرشته هایت به این شوخی های تکراری می خندند؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 20:27  توسط   | 

من رسما اعلام میکنم گه خوردم با انتخاب واحدی که این ترم کردم!!!

همشون به جهنم این درس سه واحدیه ترشیده چی بود برداشتم؟شیزیک و بیو و حرارت و جرم چی چی بود با هم برداشتم؟!!!؟؟؟؟باز خدا خیرت بده مریمی خریت نکردی مهندسی هم برداری که نور علی نور بشه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 21:57  توسط   | 
به قدری قشنگ و تر تمیز سوتی دادم که حالا نمیدونم چه جوری جمعش کنم آخر آخرش اینه که میرم تو رو ش میگم بابا من منظور بدی نداشتم!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 9:35  توسط  

می خوام بدونم بی تفاوتی های بزرگونه ی تو درسته

یا دلتنگی های بچه گونه ی من؟

______________________________

تو= همه

من= مثه همه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 0:9  توسط   | 
با یه چند روز تاخیر تولدت دوباره مبارک مهشید جونی.باید همون روز اینو میزدم ولی اعصاب نزاشتی برام که...

تولدت یعنی هایدای ولیعصر!یعنی گربه سگ جلوی سلف اساتید!یعنی زنبور دور ایستک!یعنی سس رو لیس بزن!یعنی از بس خوردی حس ترکیدن بهت دست بده!یعنی...

تولد مینا هم که ایشالله تلپ میشیم نائب تولد منم که همتون دعوتید ولایتحالا خود دانی

 خیلی دوست جونمیییییییییییییییییی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 11:28  توسط  
وقتی به یه بچه ی عقب مونده غذا میدی یه وقتایی ده بار روت بالا میاره!

یه وقتایی

تو این شهر کوفتی

آدمایی با بدن سالم و روح کج شاید بیست بار روت بالا بیارن!

فرقی میکنه؟!

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 15:33  توسط   | 
یه روز یه بارون واقعی میاد و همه كثافت هارو از تو خیابون ها میشوره ...

پ.ن.اگه فكر میكنی خیلی باحالی،آخرشی، معركه ای، خیلی باهوشی، كلی حالیته و... مزاحم نشو... چون از احمق ها خوشم نمیاد...

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 9:7  توسط   | 

من و تو کم خواندیم

من و تو وا ماندیم

من و تو کم دیدیم

من و تو کم چیدیم

من و تو  کم گفتیم

وقت بیداری فریاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 15:16  توسط   | 
قصه یکی که قول داده بود بنویسد و دیگر دلش نمی خواست...

یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. یکی بود که می نوشت و یکی نبود که بخواند. یکی نبود که بخواهد...
یکی بود یکی نبود. یکی بود که همچنان می نوشت و یکی بود که می خواند. یکی بود که می خواست. یکی بود که اشک می ریخت. یکی بود که می خندید و یکی نبود که می فهمید . چرا! یکی بود که می فهمید که نمی فهمید ...
یکی بود یکی نبود. یکی که می نوشت دیگر نمی نوشت و شده بود یکی بود یکی نبود. یکی که بود و بود و یکی که نمی نوشت و نبود. یکی نبود نپرسد چرا. یکی نبود بفهمد چرا. برای یکی که می نوشت و دیگر نمی نوشت، یکی بود که دوست داشت برایش نوشتن را و او نمی خواند و یکی بود که دوست داشت با او نوشتن را و او نمی نوشت. و زیر گنبد کبود پر از یکی بود یکی نبود هایی بود که فقط نمی فهمیدند که نمی فهمیدند.
یکی که بود، که نبود، دلش تنگ شد برای روزهایی که غیر از خدا هیچ کس نبود و شد ققنوس. دوباره شد یکی بود یکی نبود.

بالا رفتیم دوغ بود، پایین اومدیم ماست بود، قصه ما متاسفانه بدجوری راست بود. قصه ما به سر رسید، کلاغه ورد پرسیدن گرفت و به کوری چشم بخیل و حسود به خونه اش رسید.

پ.ن.بیا بگو قصه ی ما هنوز به تهش نرسیده

پ.ن.من خوش قول ترین آدمی هستم که خیلی راحت میزنه زیر نموم قولاش

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 10:53  توسط   | 
چه ساده دلم می گیرد این روزها...و چه ساده دلگیر می کنم ...چه ساده می گذرم و می بخشم...و چه ساده نمی گذرند و نمی بخشند!چه ساده ویران می کنم و نمی سازم...نمی سازم...نمی سازم....
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 19:12  توسط   | 
دیروز فقط رفتم

رفتم تا آخر

و

اومدم تا اول

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 13:55  توسط   | 

کوچک که باشی بازی میکنی

خاک بازی میکنی

عروسک بازی میکنی

خاله بازی میکنی

فقط بازی میکنی

.

.

.

بزرگ که میشوی

بازی میکنند

باهرچه

بازی

بازی

بازی

بازی با احساست

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 10:16  توسط   | 

بمان،نرو،برو،نمیدانم

قسمت من بود این روانستان؟قسمت من بود؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 0:24  توسط   | 

میدونی نِرو چیه؟

بهش عصب و اعصاب اینام میگن

خب حالا که میدونی لطف کن پاتو از روش بردار!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 10:46  توسط   |