تبليغاتX
...!
می ترسم از سگ همسایه

       دنبالم میکند

یکی از همین قفس من

       برایش بساز

      تا آدم شود

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 20:36  توسط   | 
میدونی چیه؟دیگه از هر چی آدم قد بلند!یه ذره هیکلی!موهای بعضی وقتا فشن!تیپ اسپرت!!!اصلا یه کلومن هر چی تو داشتی و هر جور تو بودی فراریم
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 15:47  توسط  
مرده که از تو قبر در نمیاد بیرون اما باور کن شبیه توبود!!اونقدر که فکر کردم تو اومدی جلوم نشستی!

جوجه هامودارم میشمارم هر چی میشمارم کم شده که زیادنشده حتی همونم نمونده!


پاییز افتضاح نبود گند بود!

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 11:50  توسط  
دیروز صبح و دوباره حس دختر پررو و تخس رو داشتن!!

دیروز صبح و تی ای جرم و ا استاد و ...

دیروز صبح و دوباره کوئیز جرم و الو مینا الهی محبی بمیره

دیروز صبح و این دفعه زرنگ بازی و تا ته جواب سوالا رو از خور تی ای گرفتن

دیروز ظهر و دوباره ریاضی ۲ رو پیچوندن و ...پیاده برو تا بشه ۳

دیروز بعد از ظهر و یه ذره حسای خوب خوب و ...

دیروز بعد از ظهر و خواب و زینگ زینگ گوشی و ااا مامانه و اوهوم اوهوم جانم مامی و مگه نرفتی سر کلاس و نه تشکیل نشد و

دیروز عصر و تو ذوق یکی دیگه زدن و از دلش بعدش دراوردن و رو اعصاب یکی دیگه راه رفتن و

دیشب و اا الی خاله هم مثل تو پچ پچی درس میخونه و

دیشب و حس دلت بخواد تو خونه باشی و این دفعه نه ناراحتی و نه حس پشیمونی و نه هیچی فقط یه ذره دلت بخواد اتاق خودت رو و تخت خودت رو و دیوارای خودت رو

 

پ.ن.من هنوز نمیدونم چرا به طور دوره ای با یه عده از افراد چپ بیاتفتم آیا؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 10:3  توسط  
از آن شبهایی ست که سر به ته
که پاهایم را روی بالش
و دفترو دستک و دستم را
روی پتو پهن کرده ام
از آن شبهایی ست که هی صبح نمی شود
و من سر به ته
با نگاهی به اطراف می فهمم
که این روزها بسیار غمگین بوده ام
وقتی غمگینم
بیشتر قهوه می خورم
بیشتر چرند می نویسم
بیشتر ادای خنده در میاورم
و بسیار بسیار زباله تولید می کنم...


یکی از نگرانیهایم حالا
روی بالش بودن پاهایم است
که نمی دانم چرا
به این یکی که می توانم پایان نمی دهم
مثل همیشه
به خودم کمک نمی کنم
مثل همیشه...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 19:3  توسط   | 

آرام باش

آرام باش

تو خدا را داری...

آن حقیقت،آن یگانه، آن هوادار شبانه

آرام باش...آرام باش

تو خدا را داری...

آن معبود، آن پاك، آن همه خوبی و احساس و بهار را داری!

آرام باش!...

آرام باش

تو خدا را داری...

پس نگو تنهایم، پس نگو بی یاور، بی یارم

تو خدا را داری

یعنی عشق، معبود، سنگ صبور دل من، دل تو

پس خموش!!!

ما خدا را داریم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 12:56  توسط   | 
چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟
.
.
دوره ارزانیست...
.
چه شرافت ارزان،
.
تن عریان ارزان،
.
و دروغ از همه چیز ارزان تر....!
.
آبرو قیمت یک تکه ی نان...
.
و چه تخفیف بزرگی خورده ست،
.
قیمت هر انسان
.
.
.
!!!
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 10:44  توسط   | 

نه هر وقت می خواهمت
هر وقت دلت می خواهد میایی
برنامه ی منظم روزانه ام را
با یک نگاه بهم می ریزی
تصمیم های قطعی تازه ام را
با یک لبخند دود می کنی می فرستی هوا
رویاهایی از آن گونه که دوست می دارم
برایم نقش می زنی
سرم که گرم شد
پاهایم که سست شد
نفست را که کم کم باور کردم
باز مرا
پشت دری که طعم بوسه می دهد
جا می گذاری...

باز مرا جا می گذاری...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 12:48  توسط   | 
خدایا یا تمومش کن یا بزار تموم شه!!!

پ.ن.What does it mean?

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 19:50  توسط   | 
تو که میگن اون بالایی

برای یه بارم که شده بگو کجا رو اشتباه رفتم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 22:35  توسط   | 

جدیدا برای کسب انرژی مثبت

به ترانه های بند تمبونی هم متوسل شدم !

_________________________

دیدی تو شبات ستاره بیداره

دیدی که زمونه با دلت یاره

امشب رسیدی به هرچی می خواستی

دیدی که خدا چقدر دوسِت داره!!!!!!!!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 17:18  توسط   | 
راست میگفت طیبه:یه حس خوبی به آدم دست میده وقتی میدونه داره میره جایی که میدونه هستند آدمایی که منتظرش باشند!

پ.ن.وقتی پامو گذاشتم این خراب مونده و کولم رو انداختم رو دوشم و برای اولین بار سنگینیش رو حس کردم و یادم افتاد که خدای من کی میبره اینو تا خوابگاه...یه لحظه گوشیم رو گرفتم دستم و شماره ی همه ی اینا رو گرفتم و قبل از اینکه وصل بشه قطع کردم:ع!م!ع!ح!!!!

دورغ میگفتید حتی اون وقتی هم که به خیالم داشتید بهم راست میگفتید بازم داشتید دروغ میگفتید!من نه دختر شما بودم نه مثل دختر شما نه هیج جیز دیگه ای!!!شاید از اولشم درستش این بود که رابطمون همین جوری باشه!

پ.ن.به همه جیش میارزید:حد اقلش این بود که الان رو پای خودم وایستادم!

پ.ن.خوب که نه عالی بود!

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 14:47  توسط  
ساعت ۶:۳۰ کنار ایستگاه اتوبوس یعنی یاد تو یعنی خود تو یعنی خیلی وقته دیگه نبودن تو

یعنی بیای

یعنی take off بکشی

که دختره جیغ بزنه و که تو خواسته باشی که جیغ بزنه

که من بخندم و که تو خواسته باشی من بخندم

که من بیام و کیفم رو پرت کنم تو ماشین

که تو یه نگاه الکی اخمو بندازی و پرتش کنی عقب

که من بگم دیوونه

که تو بگی خوبه خوبه

که من همشو یادمه

که تو هم یادته آیا؟

چقدر بیکاره دلم!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 21:45  توسط   |