می دونم...
می دونم باز هم کم که بیارم تنها اونه که از مادری کم نمیاره...
چه کنم که من آرزوهای اونو با خود به این دنیا نیاوردم...!
پ.ن. و دیگر نیامدی
پ.ن. میشه اگه یه بار دیگه فقط یه بار دیگه هم دیگرو دیدیم سرتو بندازی پایین منم قول میدم نگات نکنم. تو دوستش بودی خوبه خودش نبودی!احتیاجی هم نیس با اون حالت مزخرف حال به هم زن پر از طعنه و تیکه بگی میخواید حساب کنم خانم ...!نه نمیخواد حساب کنید آقای...!
من:نه بابا درسته دیگه نگا کن با صاد ضاد ه !
من و مینا و فریده:![]()
![]()
پ.ن. حواست کجاس آیا؟(یاد صبا افتادم!ححواسسسستون جمع باشه(با لهجه ی جیگر صبا))
پ.ن.مینا آهنگش درست شد آیا؟
خواهر م
با چشمانی متورم از بغض
گوشه تختخواب می خزد
و نگاهش می کنم...
انگار بین ما سال ها
شکا فی ست
از ترک...
همه یک چیز مشترک دارند
تنها یک تفاهم
بی تفا همی
بی تفا وتی
زیر چشمی نگاهم می کند
انگار مواظبم هست
نکند مواظبش باشم
من و او هم یک تفا هم داریم شاید
بی تفاوت شدن
به سکوت همین خانه
ومن باز می روم
خوا هرم میماند و
اتا قی اندازه همه ی آرزو هایش
شدنی ها و نبودنی ها...
و من می مانم این جا
در قلمرو خود
اتاقی اندازه ی
همه ای کاش هایم
و ما می مانیم و یک شکاف
یک اتاق فاصله
از ذهن من به او...
حالی که همان یک اتاق
شکافی ست
اندازه ی
همه ی سال های زندگی مان...
...
نبودی...میترسیدم لبخندات بمیرن...
بیخودی گفتن
زمان همه چیزو درست میکنه
درست که نکرد هیچ
بد تر داره میگذره و گند میزنه به همه چیز
به من
به تو
به اینجا
به دنیا
ولی غصه نخور ...
میگن خدا کریمه ... یه کاریش میکنه برامون
۲-دختر تهرونی با پسر شهرستونی نمیتونه زندگی کنه!به خدا نمیتونه!به پیر به پیغمبر نمیتونه!ته تهش میبره... میزاره میره!
پ.ن.از یه جایی کپی کردم اما اینکه کجا بوده یادم نیس!!!
میدونی چی اذیتم میکنه؟اون جمله ای که گفتی من قرار نیس همیشه کنارت باشم...
همیشه نه عزیزم ولی انتظار نداری که برای اون زمانی که وظیفته کنارم باشی هم التماست کنم که تنهام نزاری؟
پ.ن.برام لالایی بخون بزار دلم خوش باشه هنوزم یه چیزایی تغییر نکرده نزار حسرت این چیزای ساده رو داشته باشم!نزار وقتی میگن دیشب این جور پریشب اینجور دیروز ظهر فلان جور یه بغضی تو گلوم گیر کنه که از شکستنش میترسم