آره! چرا فرار کنم ؟یه زمانی یکی رو دوس داشتم!و از ترس از دست دادن بقیه گذاشتم بمونه تا کسی نفهمه!و همین ترس تو رو از من گرفت!!!
و اگه کسی دوستم داشته باشه میمونه حتی وقتی میدونه تویی هم قبلش بودی و اگه نه همون بهتر که بره!
و اگه قراره من چیزی رو انکار کنم مطمئنا دیگه کارای خودم رو انکار نمیکنم شاید ازاین به بعد دوس داشتن دیگران رو منکر شم...
شاید از امروز تونستم تورو و اون رو فراموش کنم اما مسلما چیزی که نمیتونم فراموش کنم احساسیه که خرج شد...
و ازامروز میسازم باتموم حرفایی که در مورد خودم خواهم شنید!!!!
خدا ما رو برای هم نمی خواست فقط می خواست هم رو فهمیده باشیم ...بدونیم نیمه ی ما ،
مال ما نیست فقط خواست نیمه مون رو دیده باشیم
یه نسکافه و چند تا شکلات و یه بسته بیسکویت و یه ذره آشغال پسته!
یه عالمه آشنا اینور اون ورت!
سحر جلومه.اونقدر بهش زل میزنم که شاید خودش متوجه سنگینی یه نگاه میشه که برمیگرده و نگاه میکنه منم...دروغ چرا اصلا میخواستم که برگرده!!!!
جزوه ی مهندسی رو میزه! اونقدر در و دیوار رو نگه می کنم تا بالاخره خودش از رو میره
هدفون تو گوشمه اونقدر صداش بلنده که احساس کر شدگی میکنم
اس ام اسام دلیور نمیشه...بعد نیم ساعت همشون با هم....یوهوووو.اما هیچ کدوم جواب نداره آیا؟؟
باز خوبیش به اینه که مینا اومد وگرنه واقعا دق میکردم تو این خراب مونده که اسمش دانشگاس!
بگذارید عاشقان
خانه شان را روی ماه بسازند و
با ستاره ها همسایه شوند
از ما بی ستاره ها که چیزی کم نمی شود
یه بغض و یه نه که مال من نیست و یه چیزایی ته دلم و یه چیزایی تو فکرم!!!
پ.ن.من رسما کم آوردم!آهای رفیق چه کار کنیم؟؟؟
پ.ن.به خدا مردی به زور بازو و صدای کلفت و داد و بیداد کردن نیست!مردی به مرد بودنه...
پ.ن.خواب
خاله خاله بازی
فیلم
همینا بود فقط؟