*وقتی یکی آدم حسابت میکنه تو هم سعی کن آدم باشی آدم جان!
گفت:مریم؟مطمئنی اتفاق جدیدی نیافتاده؟
گفتم:آره
گفت:منم که بچه ام حالیم نمیشه
گفتم:ببین از این که کسی بهم برچسبی که نیستم رو بزنه بدم میاد یعنی متنفرم!
گفت:نه،فقط عجیبه.به نظرم سرت یه جایی گرمه. مگه میشه بعد از همه ی این اتفاقا تو نخوای با کسی حرف بزنی؟من که میدونم آدم تو این وقتا بیشتر از هر موقع دیگه ای دوست داره با یکی صحبت کنه.خیلی منزوی شدی دختر...
گفتم :ببین عزیزم ،الان دقیقا تو دوره ایم که واقعا بی خیال بعضی از مسائل شدم.آره سرد شدم.اصراری به حرف زدن ندارم.دنبال دو تا گوش نمیگردم.اگه کسی باشه که حرف بزنه به حرفاش گوش میدم،اگه لازم باشه حرف میزنم،اگه لازم باشه مثل همیشه خوب میخندم...اما باور کن الان حرفی برای گفتن ندارم.اگه لازم شد حتما بهت میگم عزیزم
ظاهرا هنوزم بعضیا از روی بی کاری!اشتباهی!فضولی یا هر چیز دیگه ای اینجا رو میخونن.ادامه بدید خوش باشید...
پ.ن.بند کفش هایم تمام مدت باز بود و بند های کوله پشتیم آویزان از دست هایم!
پ.ن.مخاطب خاص داشت کسی به خودش نگیره
پ.ن.خودم میدونم یه وقتایی رو اعصابم!مرسی که سعی میکردی به روم نیاری. شاید تو هم تحملت تموم شده
پ.ن.شاید اون خانمی که اون لیوان آب قند رو داد دستم فقط رو این حساب این کارو کرد که شاید یه روز یه جایی دخترش احتیاج داشته باشه به اینکه یکی پیدا شه فقط یه لیوان آب بهش بده!
پ.ن.یه دنیا معذرت میخوام از الهام جون گلم که نتونستم برم پیشش
همه دعوتند تو هم به این بزم بیا!!!
درباره ی مرگ بود
میگم: اسم کتاب چی هست حالا؟
کتاب رو میبنده روش از این عکسای مذهبی کشیده بودن...
دارم یه سری عکس نگاه میکنم
دقیقا وقتی که عکس روی کتاب رومیبینم
قاطی عکسا عکس خاله ی بابا و مامان بزرگم رومیبینم،خاله خیلی خانم گلی بود ، خدا بیامرزتش.
یه هویی بوی سیگار میاد، خانم جلوییه داشت سیگار میکشید ، سرفم گرفت ،از خوب بیدار شدم !!!
و همون لحظه آوردم بالا!!!
پ.ن.نمیدونم اثر قرصای سرماخوردگی ای بود که با معده ی خالی خوردم یا اون همه آت و آشغالی که از دیروز تا امروز خوردم یا خود سرما خوردگی یا هر چیز دیگه ای مهم اینه که ادامه ی خوابم تو واقعیت اتفاق افتاد!
پ.ن.کوکو سبزی پختم هم سفت شده هم تلخ!کسی میدونه چرا؟
پ.ن.شاید منم باید به این فکر کنم که شاید مرگ تو همین چهار راه ولیعصر منتظرمه و کسی نیست که وقتی ماشین میخواد بزنه بهت بگه هی آقا اینم آدمه!!
*نمایشگاه کتاب برای من یعنی بخور و بشین و بخند!کتاب هم (مممممممم)بخر!
من خودم میدونم کی من و اونو کجا با هم دیده.من میدونم کی منو جلو دانشکده دیده.من میدونم کی من و اونو تو سایت دیده . من میدونم کی من و اونو تو کشاورز دیده.کی من و اونو کجاها دیده...پس تو یادم ننداز.پس تو یاد دیگران ننداز.تو رو خدا یه ذره سعی کن دهنتو ببندی وقتی میخوای حرفی بزنی که خیلی راحت میشه جوابشو حدس زد.تو رو خدا یاد دیگران ننداز...
یه ذره فقط یه ذره داری گند میزنی!
دستی دستی پرت شدیم توی خوابی که معلوم نبود کدام یوسف این همه گاوبندی را بدون شرط می بازد !!!
مهندس فاضل بلده لوله ای که ما بستیم رو باز کنه اما ما بلد نیستیم لوله هایی که خودمون بستیم رو باز کنیم!این یعنی مهندس فاضل یه چیزایی داره که ما نداریم ;)